تبليغاتX
عشق ممنوع
شده تا به حال از خودتان بپرسید که در اینترنت چه می خواهید ؟
شده تا به حال از خودتان بپرسید نتیجه ی چت ( گفت و گو ) کردن چیست ؟
شده تا به حال از خودتان بپرسید چرا حرف های دلتان را دوست دارید بزنید ؟
شده تا به حال از خودتان بپرسید آیا مخاطب شما در اینترنت ، دروغ گو یا راست گوست ؟
شده تا به حال از خودتان بپرسید عاقبت این همه وقتی که می گذارید ، چه خواهد شد ؟
شده تا به حال از خودتان بپرسید جز دوستان اینترنتی ، با چه کسانی حرف می زنید ؟
شده تا به حال از خودتان بپرسید چه طور می شود از این چت ها خلاص شد ؟
شده تا به حال از خودتان بپرسید که چرا از خودتان این سوال ها را نمی پرسید ؟
 
جواب تمام این سوال های - شاید - بی پاسخ ، فقط یک چیز است : محدوده های بسیار .
 
شده تا به حال فکر کنید که چه می شد اگر می توانستید دوستتان را بی دغدغه ملاقات کنید؟
شده تا به حال فکر کنید که چه می شد اگر می شد بی هراس حرف و حدیثی ، دوست کسی بود ؟
شده تا به حال فکر کنید که چه می شد اگر دروغ گفتن ، در ارتباط کلامی ، ور می افتاد ؟
شده تا به حال فکر کنید که چه می شد اگر می شد از میان آدم ها ، دست به انتخاب زد ؟
 
جواب تمام این اگرها ، - شاید - فقط یک چیز باشد : فکرش را می کنیم ، عمل نمی کنیم .
 
اگر می شد آزادانه با دوست مان به گردش برویم ، چه خوب بود
اگر می شد آزادانه با دوست مان به مسافرت برویم چه خوب بود
اگر می شد آزادانه با دوست مان حرف بزنیم چه خوب بود
اگر می شد آزادانه با دوست مان مهمانی برویم چه خوب بود
اگر می شد آزدانه با دوست مان حتا زندگی کنیم ، چه خوب بود
 
جواب تمام این اگر ها – شاید – فقط یک چیز است : نمی شود .
 
من به دوست اینترنتی ام اعتماد ندارم
من به دوست ایمنرنتی ام علاقه ندارم
من به دوست اینترنتی ام دل نمی بندم
من به دوست اینترنتی ام به چشم یک دوست واقعی نگاه نمی کنم
من به دوست اینترنتی ام همیشه شک دارم
من به دوست اینترنتی ام دوست نمی گویم
من به دوست اینترنتی ام ابراز علاقه نمی کنم
من به دوست اینترنتی ام هیچ وقت نگفته ام که کی هستم
من به دوست اینترنتی ام هیچ وقت نگفته ام کجا هستم
من به دوست اینترنتی ام هیچ وقت همه چیز را نمی گویم
من ، دوست اینترنتی ام را اصلا نمی شناسم که بخواهم دوست خطابش کنم
 
دوست اینترنتی شما فقط یک خیال واهی و یک تخیل محض است
 
من نمی توانم  دوستی داشته باشم ، چون مردم برایم حرف درمی آورند
من نمی توانم  دوستی خود را در دنیای حقیقی به واقعیت تبدیل کنم
من نمی توانم بیشتر از این رابطه با کسی نزدیک شوم
من نمی توانم عاشق باشم
من نمی توانم کسی را دوست داشته باشم
من نمی توانم
من نمی توانم
من نمی توانم
 
بی چاره کسی که از دوست داشتن ، می هراسد
بی چاره کسی که عشق را مایه ی درد سر می داند
بی چاره ما جوانان ، که دل بستگی و دل دادگی را مایه ی مکافات می دانیم
بی چاره ما که فرصت ابراز عشق را از خود گرفته ایم
بی چاره ما که باید برای دوست داشتن ، به این دنیای خیالی رو بیاوریم
بی چاره ما که فکر می کنیم نمی شود در دنیای حقیقی ، کسی را دوست داشت
بی چاره ما
بی چاره ما
 
آدم های درگیر چت و اینترنت ( کسانی که به اینترنت به چشم مرکز دوست یابی و یا تبادل احساسات نگاه می کنند ) جزو تنهاترین آدم ها و بی توان ترین انسان هایند . من خود یکی از این انسان های ناتوانم که نمی توانم در دنیای حقیقی ، کسی را دوست داشته باشم . و چون فقط این جرات را دارم که بازگویش کنم ، به خود اجازه می دهم ، صریح و بی پروا درباره ی خیل عظیم جوانان تنها و بی چاره ای حرف بزنم که پشت رایانه های شخصی خود ، ساعت ها وقت گران مایه را تلف می کنند تا دختر یا پسری را برای دوستی بیابند . این آدم ها قاعدتا آدم های افسرده ای هستند . قاعدتا آدم هایی شکست خورده ، سختی کشیده ، خیانت دیده ، محدود  ،محصور ، ناقص الاعضا ، زشت یا بی عرضه اند . درست است . می دانم که برخی از شما ناراحت خواهید شد . ولی دقیقا می خواهم ناراحتتان کنم . چون شما و من اگر عرضه داشتیم ، اگر آزاد بودیم ، اگر محدودیت نداشتیم ، اگر شاداب وبودیم  و اگر هزاران علت دیگر را در دل و سینه مان نمی پروردیم ، حال و روزمان بهتر از این و تنهایی مان کمتر ازاین بود .
من بی محابا و بی پروا اعتراف می کنم که در ایجاد ارتباط با دیگران ، دچار نوعی بیماری خود بزرگ بینی و غرور کاذبم . اعتراف می کنم که به دلیل اندک معلوماتم ، فکر می کنم باید بهترین گزینه ها را برای دوستی بیابم و هر کسی را به حوزه ی دوستی ام راه نمی دهم . من اعتراف می کنم که در ایجاد ارتباط کلامی موثر و تاثیر گذار بر دیگران ، دچار نوعی اشکال به نام شرم بیش از اندازه ام . من اعتراف می کنم که نمی توانم مقصود و هدف بسیاری از خواهش های جسمانی خودرا با طرف گفت و گویم بیان کنم . اعتراف می کنم که وقتی کسی فکر می کند من او را برای دوستی می خواهم ، سریعا جبهه ام را عوض کرده و فقط ارتباطی محدود به گفت و گو را پیش نهاد می کنم چون می ترسم همین اندک ارتباط هم از دست برود . من اعتراف می کنم که در معرفی خود ، اغراق می کنم ( اگر نگویم دروغ می گویم ) و خود را بهتر و بسیار بهتر از آن چه که هستم ، معرفی می نمایم . من به هزاران علت دیگر ، از راست گویی ، می هراسم !! و این بزرگترین دلیل برای بی اعتمادی همگانی در ارتباطات اینترنتی است
 
معدل سنی بچه های اهل چت ، چیزی بین 15 تا 25 است . چرا ؟ چون این ها بیشتر احتیاج به معرفی و شناخته شدن و اهمیت داده شدن دارند . این ها بیشتر احتیاج به همصحبت دارند و به شدت نیز در این سن و سال ، آرمانگرایند . آرمانگرایی این جماعت ، تبدیل به دروغ گویی می شود . نیاز به توجه شان تبدیل به وقت گذرانی های بیش از حد می شود . تنهایی شان تبدیل به افسردگی و افسردگی شان تبدیل به بی تفاوتی خواهدشد . پس هر دختری  باشد ، باشد فرق نمی کند . حرف می زنیم . پس هر پسری باشد ، باشد ، چت می کنیم . آن زمان تنها معیار گفت و گو جنسیت خواهدشد . حالا از هر فرهنگی از هر طایفه ای یا با هر طرز تفکری . جالب این جاست که چون همه هم آرمانگرا هستند ، هیچ کس زشت نیست ، هیچ کس بد اخلاق نیست ، هیچ کس بی پول نیست ، هیچ کس خیانتکار نیست و ... همه خوبند . همه راست گو و خوبند .
 
من به آی دی های همه ی شما در مسنجرم دقت می کنم . آن اوایل که داغ هستید ، همیشه با آی دی روشن می آیید تا حضورتان را به همه اعلام کنید . به همه سلام می کنید و قاعدتا پیام هایتان را برای همه می فرستید . کم کم با پیدا کردن چند دوست صمیمی و همیشگی ، آی دی ها خاموش می شود و ارتباطات محدودتر . به قول یکی : همه دوست دارند مشهور شوند ، وقتی مشهور شدند ، عینک آفتابی می زنند تا کسی آن ها را نشناسد! این درست حکایت ماست . حکایت آدم های سرخورده از اجتماع بسته ، آدم های تشنه ی ارتباط و حرف زدن آزادانه و آدم های تنها
 
من این بیماری مزمن و خطرناک خودرا در معرض دید همه گذاشتم و بی پروا و ناراضی ، از رنجی که می برم سخن گفتم . شاید این فریاد بی صدا ، باعث شود یک یا دو نفر از دوستان – که درد مشترکی دارند – به خویشتن خویش بازگردند و به این فضای دروغین ، بیشتر بیاندیشند . فکر می کنم بهتر باشد صادقانه به خودمان بیاییم و کم کم وقت گران مایه مان را صرف کارهای دیگری جز چت کردن و بی هوده سخن گفتن نماییم .شاید وقت آن باشد که اسلحه ی بی صدای صداقت را روی شقیقه ی چت بگذاریم و برای همیشه دست به خودکشی اینترنتی بزنیم . تا از شرش خلاص شویم . باید فکر کنیم که می شود با همین اندک آزادی ، انتخاب درستی کرد و همه چیز در این پنجره های دیجیتالی ، خلاصه نمی شود . حقیقت همان شلیک آخر است . شقیقه ی چت را نشانه بروید ! کشتنش ساده است :  
+ نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1385ساعت 13  توسط ماهی  | 

سلام...بازم منم...دوباره اومدم....زندگی یعنی همین....ی

زندگی یعنی انتخاب....انتخاب بین بودن و نبودن...بین ماندن و رفتن...بین اشک و لبخند...اصلا زندگی هست چون انتخاب هست و تو بودنت را مدیون انتخابت هستی....ی

و من دوباره بودن را انتخاب کردم....ی

می خواستم نباشم چون احساس خستگی می کردم...خسته از جنگی توان فرسا...خسته از جنگی فرسایشی...با یک دشمن هزار چهره به نام یاس.... به نام نفرت ... به نام بیزاری....ی

اما به ناگهان وقتی می اندیشی که مغلوبش کرده ای...یا لا اقل دور اول را پس از۲۵ سال به نفع خودت به پایان برده ای....و حریف در خاکت نشسته است به ناگهان ورق بر می گردد...و تو باز خودت را در اغاز یک مسیر پر پیچ و خم و طولانی می یابی و تنهایی و حستگی تمام وجودت را فرا می گیرد...و می خواهی لحظه ای درنگ کنی...خلوت کنی تا ببینی که کجا ایستاده ای و دوباره انتخاب کنی...ی

و من دوباره بودن را انتخاب کردم...ی

من بودن و جنگیدن را در کنار تو انتخاب کردم

تو...کی  دلم....بودن و عشق ورزیدن را در کنارتو انتخاب کردم

من بودن در کنار تک تکتان را انتخاب کردم

بودن در کنار انسانیت در کنار مردانگی مهربانی ...احساس لطیف ....پاکی شبنم ..عقل گرایی مسولیت پذیری ...اعتلا بخشی ....با وفایی ... بزرگی روح  و بالاخره بودن در کنار

سبکباری از قید و بند ظاهری انتخاب کردم...ی

من دوباره بودن را انتخاب کردم

بودنم وابسته به بودنتان است و به اینکه شما هم انتخابم کنید...انتخابم کنید تا در کنار هم بجنگیم...تا شاید روزی دیگر دل سوخته ای در جهان نباشد  ...ی

بیا یید این بار یک جنگ تمام عیار داشته باشیم بر علیه همه ان چیزی که زندگی را از عشق جدا می کند....که زندگی بدون عشق زندگی نیست... مردگی است...ی

من دوباره بودن را انتخاب کردم

دوباره انتخابم کنید

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1385ساعت 17  توسط ماهی  | 

salam , migama bazi vaghta adam to zendegish be ye afradi bar mikhore ke mesle fereshteh mimoonan,kheyli mehraboon va be ghole in almania( lieb ) hastan ke adam delesh mikhad beghieye on adameye digaro ham baghal kone .jana hamine dige am khob hef ke kame az in adama ya shayadam be toore man kam khordeh kholase dameshun garme khosham omad .

hmmmmmmmm alan ye maghaleh khondam ke hkeyli khosham omad mikham baratoon begam ama vaght nadaram ke vaghtam pore khodaro shokr ama dar avali forsat mikham biam inja dar moredesh benevisam faghat begam ke mozoosh dar morede ensane ensanha dar marahele avalie ke afarideh shodand kheyli jalebe bayad bishtar dar moredesh tahghigh konam ,rasti rasti ye chize dige nemidonam kodome shoma file nimeye penhano didin ama in filmo chand rooze pish man didiam ke kheyli benazaram peyghame ghashng va jalebei daresh penhan bod  tosieh mikonam bebininesh

ok dige felan az hozoretoon morakhas misham bayad beram kelasssssss

+ نوشته شده در  نوزدهم مرداد 1385ساعت 15  توسط ماهی  | 

jedan  che donyaie, adam bazi vaghta vaghean  bavaresh nemishe 

etefaghati ke dar rooz   miofte tekone ajibi be adam mide

shayad vaghen oni ke on balas midone chi kar bayad bokone

kheyli vaghta nashukri kardam midonam ama khob khodesh midone ke

bandehash nemifahman ama vasash off ham gozashtam azash tashokr kardam

vaseye hameye in etefaghati ke oftad . adama eshtebah mikonan ama kheyli khobe ke

ta dir nashodeh be eshtebaheshon pey bebaran kholaseh ke damesh kheyli garme

rasti khanoom khanoomaha ham be rahe rast hedayat gashtand lol

oni ke on balai ye vaghti nrahat nashiaaaaaa man nagoftam eshgh be to mamnoo man goftam eshghe adamizad be adamizad  albateh bazam gheyr az pedaro madaro khaharo baradaro dosttttt lollllll  dostet daram boooooooooosss!

 

 

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1385ساعت 15  توسط ماهی  | 

Das Herz eine Frau ist eine tiefe Ozean volle gehiemnisse!

vaghean che jomleye zibai

ghaleb yek zan hamanande oghyanoose amighi por az razhast

 

+ نوشته شده در  نهم مرداد 1385ساعت 15  توسط ماهی  | 

nemidonam ki in nazaro dadeh va neveshte dosti mamnoo ama injoor ke mibinim va shahedesh hastim kasi kasio dost nadare agaram mige zaherie hame be  khodeshun fekr mikonan tazeh agaram kasigheser dar bereh va kasio dost dashte bashe be khatere DELE KHODESH dost dareh vaghti dele khodesh nakhad va khaste beshe dige dalili nemibineh vase dost dashtan lol behem goftan to nemitoni ba folan kasi dost bashi goftam chera ?chera akhe on hame chie mane khateratam mohabatam dost dashtanam deldaram bod deldaresh bodam ghararha ba ham dashtim  goft na on nemitone dost khobi barat bashe goftam dalil goft dosti GHANOON dare be nazaram maskhareh omad kheyliam maskhareh nemidonam rast mige ya na nazare shoma chie ?
+ نوشته شده در  بیست و سوم تیر 1385ساعت 12  توسط ماهی  | 

bazam man on shodama lol

are dige inja behtar az har jaie bazam man on shodam yani bazam delam gerfte omadam inja benevisam ama chi ?az ki ?kheyli chizast ke hata inghadr dardnake ke adam nemitone benevise ama chera adama chera injoorian akhe baba marefat kojast marama koja rafte ?laf nemizanam ama har kasi chand roozi pishete hata age asheghet bashe onai ke nazdiketan va migan dostet daram ...ona aslan chi midonan ,,,oni ham ke farsangha azat doore ke jaye khod  dare masalan ke chi har rooz offato mikhoni mibini az dosto ashna gerfte ta famil behet mige dostet daram  ya miss u   ya kash pisham bodi ya khabeto didam dishabva va va az in model harfa akhe yeki nist beheshun bege baba in hamash harfe be nazare man har kasi khodesho faghat dost dare , dige az madar nazdiktar?????hichi to in donya arzesh nadare na ehteram na mohabat na dost dashtan hichi hala jaleb injasat ke masalan age began donya ta 24 saate dige virooneh mishe yehoi hame aseghe ham mishan lol be shakhsi khataye telefon eshghal mishe yahoo messenger inghadr saesh shuloogh mishe ke mishe yaboo messenger edare  post ke tatil mishe aslan be koli hame be ham abraze eshgho alaghe mikonan ya,,,masalan felani bebakhshida felan rooz man felan karo kardam ya dostet daram ya ya ya   ke chi masalan be che dard mikhore maskharst be khoda     eshghe mamanoo dost dashtan mamnoo mohabat mamnoo kash khoda zendegio mamnoo mikard onvaght che hali mikrdam man lolllllllllllllll

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1385ساعت 12  توسط ماهی  | 

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد*** طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم

يادمان باشد اگر اين دلمان بي کس شد*** طلب مهر ز هر چشم خماري نکنيم

يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست*** به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم

يادمان باشد که در اين بهر دو رنگي و ريا*** دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم

يادمان باشد اگر از پس هر شب روزيست ***دگر آن روز پي قلب سياهي نرويم

يادمان باشد اگر شمعي و پروانه به يکجا ديديم*** طلب سوختن بال و پر کس نکنيم

 
+ نوشته شده در  هفتم تیر 1385ساعت 14  توسط ماهی  | 

سر برداشتم :

زنبوري در خيالم پر زد
يا جنبش ابري خوابم را شكفت؟
در بيداري سهمناك
آهنگي دريا - نوسان شنيدم به شكوه لب بستگي يك ريگ
و از كنار زمان برخاستم.

هنگام بزرگ
بر لبانم خاموشي نشانده بود.

(( سهراب ميگه : به اطرافم نگاه كردم و جزيي ترين حركات طبيعت(زنبور) تا بزرگترين (حركت ابر)رو در نظرم نگه داشتم و باعث شگفتي من شد. و به يه آگاهي بزرگ رسيدم (هرچه دانش آدم بيشتر بشه بعبارتي عظمت آگاهي سهمناكتر ميشه) و ملودي طبيعت با ذكر اشاره وابستگي يك ريگ به دريا و قشنگي ارتباطش در گوشم ميخوند. در اون لحظه بسمت عرفان رفتم و اين عرصه پهناور منو خاموش كرد.))

در خورشيد چمن ها خزنده اي ديده گشود :

چشمانش بيكراني بركه را نوشيد .
بازي سايه پروازش را به زمين كشاند.
و كبوتري در بارش آفتاب رويا بود.
پهنه چشمانم جولانگه تو باد چشم انداز بزرگ ؟
در اين جوش شگفت انگيز كو قطره وهم ؟

(( در اينجا چمن ها يا درست بگم طبيعت رو به خورشيدي تشبيه ميكنه كه اگر چشم باز كنيد از تابش نور اون خيره خواهيم شد و اين نور رو به خزنده اي كه بر روي طبيعت ميخزه تشبيه ميكنه و حال ديد خودش رو از طبيعت بيان ميكنه .
در چشم طبيعت بيكراني بركه وجود داره و بازي هست كه سايه بالهاش روي زمين افتاده . دقت كن بال عامل ارتقا و صعود كردن هست يعني اگه بال نداري واسه صعود ولي در طبيعت اونو ميبيني و در ادامه ميگه واسه اون باز برخورد كردن با يك پرنده (شكار پرنده) يا رسيدن به آنچه ميخواد يه رويا هست . و از انچه از طبيعت متوجه ميشه شكر گذار ميشه و آرزو ميكنه كه هميشه طبيعت رو ببينه .
و در قسمت بعدي ميگه در اين عظمت و پهنه گسترده وهمي براي وجود خدا وجود نداره و خدا در طبيعت شفاف عيان هست))

بال ها سايه پرواز را گم كرده اند
گلبرگ سنگيني زنيور را انتظار مي كشد.
به طراوت خاك دست ميكشم.
نمناكي چندشي بر انگشتانم نمي نشيند
به آب روان نزديك ميشوم
نا پيدائي دو كرانه را زمزمه ميكند
رمزها چون انار ترك خورده نيمه شكفته اند.
جوانه شور مرا درياب نورسته زود آشنا ؟
درود اي لحظه شفاف ! در بيكران تو زنبوري پر زد.

(( حالا اشاره ميكنه كه ديگه بفركر پرواز هست نه سايه اون درست همونگون كه يك گلبرگ انتظار تحمل كردن وزن زنيور داره (براي آفرينش ) او هم حاظره هر سختي رو واسه پرواز با عشق قبول كنه .
حال به خاك مظهر افرينش انسان دست ميكشه و از اين نه تنها بدش نمياد بلكه لذت ميبره و بعد به آب روان مظهر شستشو و پاكيزكي نزديك ميشه ( در حقيقت راه رو نشون ميده : ابتدا ببين و بيانديش بعد با عشق بدنبالش برو و در حين رفتن خودت رو شستشو بده )
بعد اشاره به يه ناپيدا ميكنه شايد منظورش يه جور وحي هست كه دو كرانه رو درگوشش زمزمه ميكنه . كرانه فيزيكي و كرانه متافيزيكي در حقيقت دو عالمي كه بشر با اون سرو كار داره.
اشاره ميكنه كه رموز خلقت واسش خيلي جالبه و اون اشتياق فراوان به دونستن اين مسائل داره و با مثال اشتياق انسان به خوردن انار ترك خورده اون رو شرح ميده.
و ميخواد كه غرق در اين عرفان بشه و از بينش خودش و خدا طلب ياري ميكنه.

و درنهايت درود ميفرسته به طبيعت كه اگر خوب بهش دقت كني از پر زدن يك زنبورش ميتوني به خدا برسي .

+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1385ساعت 13  توسط ماهی  | 

ماهی قرمز را در رودخانه رها نكنید!
+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1385ساعت 13  توسط ماهی  | 

پروانه گاهي فراموش مي کندکه زماني کرم بوده است!

+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1385ساعت 13  توسط ماهی  | 

بیخودی خندیدیم

که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم

بیخودی خندیدیم

که بگوییم دلی خوش داریم

بیخودی حرف زدیم

که بگوییم زبان هم داریم

***  ***  ***

ما به هر دیواری

آینه بخشیدیم

که تصور بکنیم

یک نفر با ما هست

که بگوییم زبان هم داریم

***  ***  ***

ما به هر دیواری

آینه بخشیدیم

که تصور بکنیم

یک نفر با ما هست

+ نوشته شده در  یازدهم خرداد 1385ساعت 13  توسط ماهی  | 

+ نوشته شده در  دوم فروردین 1385ساعت 14  توسط ماهی  | 

salam

bad az chand rooz omad inja ye chizi benevisam delam tang shodeh bo vase  inja khob har vaght chizi minevisam ye arameshi migiram , chand rooze hale khobi nadaram moshkeli baram pish omade ke hame fekro zekram  shodeh.

bad joori delshureh migiram ,midonin shaba vaghti mikham bekhabam engar to sahel khabidam  hamash fekr mikonam to khab alan ab miado mibaratam .

+ نوشته شده در  بیستم اسفند 1384ساعت 13  توسط ماهی  | 

 

نميدانم

پس از مرگم

 چه خواهد شد.

نمی خواهم

 بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی

بسيار مشتاقم

که از خاک گلويم

سوتکی سازد.

گلويم

سوتکی باشد

به دست کودکی

گستاخ و بازيگوش

که او يکريز و پی در پی

دم گرم خودش را

در گلويم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را

آشفته تر سازد.

بدين سان

بشکند دائم

سکوت مرگبارم را.

+ نوشته شده در  ششم اسفند 1384ساعت 15  توسط ماهی  | 

 

سرمایی خوردم دیدنی. شیر این بینی باز شده لامصب و همینجور یه ریز ، آب ازش شُرّه میکنه!!

اصلا حال و حوصلهء هيچ کس و هيچ کاری رو ندارم. کاش ميشد هر کسی واسه خودش يه غار تنهايی داشته باشه که هر از گاهی بهش پناه ببره . کاش اين سرماخوردگی روحی و جسمی زودتر خوب بشه!!! چرا ما ايرانيا هممون دچار يه افسردگی مزمن شديم؟!! عجب دوره زمونهء بدی شده . بايد خودمونو الکی الکی خوش نگه داريم.اَه.

ولی بازم خدايا شکرت که سلامتيم و زندگيمون سر و سامون داره...

خدايا نعمت سلامتی رو از هيچ بنده ای دريغ نکن. هيچی بدتر از نداشتن اين نعمت نيست واقعاااا.

هرچی نميخوام ناله راه بندازم ولی ميبينم خوب اين چيزام جزوی از زندگيه و اصولا واسه اين، اينجا رو راه انداختم که وقتی ديوونه و خسته ميشم و روم نميشه به کسی بگم لااقل بيام اينجا خودمو تخليه روحی روانی کنم.

خوب بگذريم...

+ نوشته شده در  ششم اسفند 1384ساعت 15  توسط ماهی  | 

salam

midonin emrooz kheyli delam gerefte bod goftam biam up konam 

rastesh ye chand roozie ke az yeki az behtarin dostam khabari nadaram

kheyli delam barash shoor mizane kheyli barash doa kardam,kheyli ama hanuz azash khabari nashodeh nemidonam vaghean mikhad mano aziat kone ya vaghan barash khodai nakradeh etefaghi oftadeh ,nemidonam ama az khoda mikham ke vaghat salem bashe

agaram omad sari beinja zado inaro khond,hadeaghal ye khabar az halesh behem bede ke man kheyli delam shoor mizane akhe man goftam eshghmamnoo ama dige nagoftam ke dost nadashte bashin ya mohabat nakonin.

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1384ساعت 9  توسط ماهی  | 

در زندگی زخمهايی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.
اين دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که اين دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارندو اگر کسی بگويد يا بنويسد، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آميز تلقی بکنند

+ نوشته شده در  یکم اسفند 1384ساعت 15  توسط ماهی  | 

در وقت خوشی به رقص در نيامدن

ناله نکردن به هنگام درد

در هر دو متعادل بودن

اين است شادمانی راستين

                                                        بر گرفته از دو بيتی های بودا 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 14  توسط ماهی  | 

صداقت يا سياست؟؟؟!!!!

گاهی چقدر احساسات ساده به زبان می آیند، بی هیچ معنا و مفهومی، تنها معنای همان کلمات و نه بیشتر! و گاه ما چه به اشتباه، کلمات را به گونه ای تعبیر می کنیم که انسان زیر بار معنایش کمر خم می می کند!

چرا کلمات را که به ساده ترین حالت، به زبان کودکانه، بی هیچ ریا و آلایشی مطرح می شوند، را تعبیری می کنیم که اگر دگر بار خودمان بخوانیمش، از تعجب در معنای آن وا می مانیم که این چه تعبیریست؟؟!!!!!!!!!!!!

چطور صداقت را به گونه ای تعبیر می کنیم که جدا از سیاست نیست، در حالی که صداقت، به معنای کلمه اش " پاکی و راستی خالص" بر می گردد، سیاست را همین معنا می کنیم، در حالی که "سیاست تدبیری ست برای به دام انداختن افکار، تخیل، روح و جسم آدمی"

نتوانسته ام "سیاست" را لمس کنم، معنایی دارد که در این دنیا زیاد می بینی اش! و گاهاً حتی زیاد به کار می بریمش! و شاد از موفقیت خود، می گذریم! در حالی که این موفقیت نیست،بلکه نهایت شکست است. از سلاحی استفاده کرده ایم که آزادگی و انسانیت آدمی را زیر سوال برده است!

چطور می توانیم از خود راضی و خوشنود باشیم، در حالی که دیگر نه آزاده هستیم و نه با انسانیت دیگران احترام گذاشته ایم؟؟!! در حالی که همیشه انتظار داریم دیگران به حقوق مان احترام گذاشته!!

 

هر چه بر خود نمی پسندی، بر دیگران نیز مپسند!! زیاد به هوش خود امید نداشته باش، بسیار از تو باهوشتر نیز هست!

 

امیدوارم روزی در  این دنیا انسان ها آنچان صادقانه در کنار هم زندگی کنند، که تمام احساست و افکار خود را حتی در نگاه هایشان بیان کنند!!! صداقت مفهومی است ورای آنچه تا به حال دیده ایم!!

 

در نهایت

            صادقانه بمان، عاشقانه بمیر!!

 

+ نوشته شده در  بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 13  توسط ماهی  |